غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
525
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آن وقت كه اتابك آقسنقر بهمراهى سلجوقشاه جهت دفع شر حاكم فارس از اردوى سلطان مسعود جدا شد در يكمنزلى سلطان قرار گرفته قاصدى بدرگاه فرستاد و پيغام داد كه تا پادشاه سر و دست محمد ؟ ؟ ؟ نزد من نفرستد محالست كه قدمى ازين موضع پيشتر نهم و ميترسم كه اگر اين ملتمس شرف اجابت نيابد بعيب عصيان منسوب گردم و هرچند سلطان معاذ دير دلپذير گفته خواست كه آقسنقر را از سر قتل وزير درگذراند به جائى نرسيد لاجرم آخر الامر برطبق مدعاء اتابك حكم فرمود و چون سر آن سردفتر اهل هنر به نظر آقسنقر رسيد از سلطان خشنود شده روى بجانب فارس آورد عز الملك مجد الدين البروجردى از كمال حرص و شرارت نفس در سن هفتاد سال وزارت سلطان مسعود را تكفل نمود و در تشييد قواعد ظلم و جور اهتمام فرمود بنابرآن كمال الدين ثابت قمى كمر عداوت عز الملك بر ميان بسته خواست كه او را خوار گرداند عريضهء نزد سلطان سنجر فرستاد مضمون آنكه پيوسته تعيين وزراء ممالك عراق مفوض براى نواب كامياب سلطان ميبود اما حال اتابكان به اختيار و اعتبار خود مغرور شده بىاستجازهء از آنحضرت وزير نشان ميكنند و مضمون اين عريضه بسمع اتابك آقسنقر رسيده كمال الدين ثابت را در قلعه همدان بقتل رسانيد و اين صورت موجب ازدياد عزت عز الملك شده بيشتر از پيشتر باندوختن مظلمه مشغول گشت اما مقارن آن حال اتابك آقسنقر وفات يافت و سلطان مسعود باخذ و قيد عز الملك اشارتفرمود و محصلان تعيين شدند كه آنچه وزير پرتزوير از اموال حرام جمع آورده بود از وى گرفتند آنگاه او را بزندان فراموشان فرستادند و بعد از عزل عز الملك مؤيد الدين مرزبان منشى بر مسند وزارت مسعودى نشست و بعد از دو سال كه بضبط امور ملك و مال پرداخت سلطان مسعود او را بسعى اتابك بوزابه معزول ساخت و آن شغل بتاج الدين ابو طالب شيرازى كه از اكابر بزرگزادگان فارس بود سمت تعلق پذيرفت و چون تاج الدين از صفت عقل و كياست بهره نداشت بعد از قتل بوزابه معزول گشته راه شيراز پيش گرفت شرف الدين انوشيروان بن خالد الكاشى در اقسام فضل و ادب و تبحر در لغات عرب يگانهء روزگار بود و بسيارى از اوقات بمطالعهء علوم معقول و منقول صرف نموده بر جادهء تقوى و امانت مدت العمر ثبات قدم ورزيده و با وجود علوشان هرگز پيرامن عجب و نخوت نگرديد چندگاه بوزارت سلطان محمود و المستر شد باللّه عباسى اشتغال داشت و بعد از شهادت مستر شد به خدمت سلطان مسعود پيوسته مدت هفت سال علم وزارت برافراشت اما بواسطهء بخل و خست رياض جاه و جلال او هرگز برشحات شوكت و استقلال نضارت نپذيرفت و وفور خفت و عدم وقارش بمثابهء بود كه در صدر ديوان و مسند وزارت از براى همهكس بىكلفت قيام مىنمود بنابرآن يكى از فضلاء در آن زمان اين دو بيت در سلك انشا كشيد بيتين مرا پيريست بىشرم و معاند * ولى را بازنشناسد ز ؟ ؟ ؟ براى هركسى بر پاى خيزد * تو گوئى هست نوشروان خالد كتاب نفثة الصدور از جمله مصنفات انوشروانست و مقامات حريرى بنام نامى او تزئين دارد نقلست كه روزى